اگر دروغ رنگ داشت
هر روز،شايد ده ها رنگين کمان
در دهان ما نطفه ميبست
و بيرنگی کمياب ترين چيزها بود
اگر گناه وزن داشت
هيچ کس را توان آن نبود و شايد من،
کمر شکسته ترين بودم که گامی برمیدارد
واز کوله بار سنگين خويش ناله ميکردم
اگر مرگ نبود
همه کافر بودند
و زندگی بی ارزشترين کالا بود
ترس نبود،زيبايی نبود
و خوبی هم، شايد
اگر عشق نبود
به کدامين بهانه می گريستيم و می خنديديم؟
کدام لحظه ناياب را انديشه ميکرديم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آورديم؟
آری! بيگمان پيش از اينها مرده بوديم
اگر عشق نبود...
+ نوشته شده در ساعت   توسط زهرا
|
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه
فقط خوابه ، تو که رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم
عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش
حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و گنجشک کلاغای
سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو
طاقچه شده کارش فراموشی ، شده کارش فراموشی ، دیگه بارون نمی
باره اگر چه ابر سیاه ، تو که نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته
بازاریست ، تموم گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از
رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت
گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو
به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری
گفتم که تو می دونی،سرخاک
تو می میرم ، ولی
تا لحظه مردن
نمی گیرم
دل از
تو ...
ZahrA-Lovel
+ نوشته شده در ساعت   توسط زهرا
|
وقتی که دیگر نبود ،
من به بودنش نیازمند شدم.
وقتی که دیگر رفت ،
من در انتظار آمدنش نشستم.
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد ،
من او را دوست داشتم.
وقتی که او تمام کرد ،
من شروع کردم .
وقتی او تمام شد ،
من آغاز شدم .
و چه سخت است تنها متولد شدن ،
مثل تنها زندگی کردن
مثل تنها مردن …
ZahrA-LovelY
+ نوشته شده در ساعت   توسط زهرا
|

در شبي سياه
رفتي و باور نكردي اين به خاك افتادنم را
در سكوتي سرد و غمگين اين چنين جان دادنم را
لحظه هاي با تو بودن لحظه پرواز من شد
هق هق شب گريه هايم آخرين آواز من شد
با تو بودن ، از تو گفتن ، لحظه ميلاد من بود
بغض تلخ ناله هايم آخرين فرياد من شد
اي كه شور بودنم را بوده اي تنها بهانه
بعد تو من بودم و من، در سكوت سرد خانه
بعد تو در قاب كهنه، عكس تو غمخوار من شد
بعد تو من بودم و من، در سكوت سرد خانه
بعد تو من بودم و اين گريه شبانه، در شبي سياه
ZahrA-LovelY
+ نوشته شده در ساعت   توسط زهرا
وقتی که می رفتیم با پای پیاده گفتی فقط
یادت باشه یه دوستی ساده هیچ حسی
نباشه هیچ عشقی نباشه یه خواستیم
جدا بشیم بریم خیلی ساده اون بارون
چشمام تمومی نداره اخه دلم برای
تو یه بیقراره گفتی نمی خوامت
عاشقت نمی شم گریه هاتم
دیگه برام فایده نداره دید
که عاشقت کردم
خودت گفتی که
فکر نمیکردم
اینجوری
عاشقت بشم
ولی دیدی که عاشقت
کردم اما من واسه تو میمردم
دوستم نداشتی غصه میخوردم اخرش
دل تو رو بردم گفتی منو میخوای چیکار تنها برو
هر جا میخوای .واسه تو میمردم غصتو میخوردم یواشکی
عکستو با خودم میبردم تا صبح میشستم کنار
عکست بیدار میموندم غصتو میخوردم
دیدی که عاشقت کردم خودت
گفتی که فکر نمیکردم
این جوری عاشقت
بشم ولی دیدی
که عاشقت
کردم.
ZahrA-LOvelY
+ نوشته شده در ساعت   توسط زهرا
|
من از اين فاصله ي فاصله ها دلگيرم
بي تو اينجا چه غريبانه شبي مي ميرم
دل من با همه ي آدمکاني که به دنبال تو اند
قهر مي گردد و من با خود خود زنجيرم
دير ساليست که مي خواهم از اينجا بروم
ولي انگار که با قلب زمين درگيرم
مثل اين است که من با همه ي هق هق خود
روي سجاده ي احساس تو جان مي گيرم
ساعت گريه و غم هيچ نمي خوابد و من
در الفباي زمان خسته ي اين تقديرم...
ZahrA-LovelY
+ نوشته شده در ساعت   توسط زهرا
بگذار که در حسرت دیدار بمیرم ...
در حسرت دیدار تو بگذار بمیرم
دشوار بود مردن و روی تو ندیدن
بگذار به دلخواه تو دشوار بمیرم ...
بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ
در وحشت و اندو ه شب تار بمیرم ...
بگذار که چون شمع کنم پیکر خود آب
در بستر اشک افتم ناچار بمیرم ...
میمیرم از این درد که جان دگرم نیست
تا از غم عشق تو دگر بار بمیرم ...
تا بوده ام ای دوست وفادار تو هستم
بگذار بدان گونه وفادار بمیرم ...
بگذار بدان گونه وفادار بمیرم
ZahrA-LovelY
+ نوشته شده در ساعت   توسط زهرا
عشق بيداد من
باختن يعني لحظه عشق
جان سرزمين يعني يعني
زندگي پاک من عشق ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعني
ZahrA-LovelY
+ نوشته شده در ساعت   توسط زهرا
زین پس عشق تو را چگونه ارزو کنم ؟
این روزهای غم به که بایست رو کنم ؟
امشب دلم هوای تو را دارد ...
بگذار خاطرات تو را زیرو رو کنم
کاش میشد از پس این دیوار بلند
چشمهای همیشه ساحلیت گفت گو کنم
من زنده ام هنوز که روزی ز قلب خویش
با اشک داغ عشق تو را شست شو کنم
در این سکوت سرد پر از ترس و انزوا
میخواهم از داغ نبودنت های و هوی کنم
اری روزی تمام میشود شعرهای من
برو بگذار من به درد تو خو کنم
ZahrA-LovelY
+ نوشته شده در ساعت   توسط زهرا

تکرار غريبانه ي روزهايت چگونه گذشت وقتي که
روشني چشمهايت در پشت پرده هاي مه آلود اندوه پنهان بود؟
بامن بگو از لحظه لحظه هاي مبهم کودکيت...
از تنهايي معصومانه ي دستهايت...
آيا مي داني که در هجوم دردها و غم هايت و درگيرودار ملال آور دوران زندگيت
حقيقت زلالي درياچه ي نقره اي نهفته بود؟
اکنون آمده ام تا دستهايت را به پنجه ي طلايي خورشيد دوستي بسپاري
و در آبي بيکران مهرباني ها به پرواز در آيي...
و اينک،
شکفتن و سبز شدن در انتظار توست...
در انتظار تو
ZahrA-LovelY
+ نوشته شده در ساعت   توسط زهرا

شب من زاده رنگیست دگر
..
شب من خواهش وصلیست دگر.
.
شب من پر ز نوای نفس چلچله هاست...
شب من ارامگه خاطره هاست..
شب من نغمه ی تنهایی هاست..
شب من شاهد ان خنده پوچ
که به نجوا گوید: اوست دیوانه ی من
ZahrA-LovelY
+ نوشته شده در ساعت   توسط زهرا